دوشنبه ششم مهر 1388
هفته دفاع مقدس
![]() |
از آنجا كه حكومت ایران آغاز خیزشی اسلامی و حركتی براساس باورهای اسلامی بود و بخش عظیمی از مردم كره زمین در این باورها مشترك بودند، همگی به نظام نوپای ایران چشم دوخته، برای رویارویی با قدرتها، شیوه جدیدی با مفاهیمی نو یافتند و آن مبارزه با استكبار براساس آموزههای دینی بود كه هر گونه سلطه كفار و بیگانگان، بر مسلمانان را نمیپذیرفت.

قدرتهای سلطه جوی جهانی با حركتی روبرو گشته بودند كه از جهتی یكی از بهترین كشورهای تحت سلطه آنان؛ ایران را از چنگالشان خارج كرده و از سوی دیگر راهی نو در مقابل مسلمانان جهان گشود، تا آنها نیز از سلطه، رهائی یافته، روی پای خود بایستند، از اینرو هم نظام سلطه برآشفت و هم مزدوران و دست نشاندگان آنان در سرزمینهای اسلامی بنیانهای حكومتهای پوشالی خود را لرزان و ناپایدار دیدند و تهدیدی بزرگ در كنار خویش احساس كردند.
بهترین گزینه برای مقابله با این پدیده نو ظهور، جنگی همه جانبه علیه نظام اسلامی بود. دشمنان انقلاب اسلامی جنگی را طراحی و بر ملّت ما تحمیل كردند كه بازیگر اصلی آن صدام جنایتكار بود.
صدّام فردی قدرت طلب بود كه عشق كشور گشائی تمام وجودش را گرفته، از آن مهمتر نجات حكومت بعثی خود را در گرو این حمله میدید؛ زیرا مردم مسلمان و شیعه عراق از هر كشور دیگری در برابر امواج نورانی انقلاب تأثیر پذیرتر بودند

جنگی نابرابر آغاز گشت و همه كشورهای جهان؛ اعمّ از شرق و غرب به یاری و تجهیز ارتش عراق پرداختند. آمریكا در معادلات، به طور واضح یك سوی جنگ بود. فرانسه، شوروی سابق، انگلستان، آلمان و... در حین جنگ پیش رفتهترین و مرگبارترین سلاحها را برای عراق ارسال كردند.
حاكمان جنایتكار كشورهای منطقه با توجّه به رویكرد جدید و تمایل مسلمانان داخل كشورهایشان به قوانین اسلام و تفكّرات جدید، راه را در مبارزه با حكومت ایران دیدند، به همین دلیل از جهات مختلف به پشتیبانی صدام پرداخته و حمایت از متجاوز در رأس اولویتهای سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی آنان قرار گرفت؛ تا جائی كه بعد از هر عملیات جنگی، كاروانهای كمك از این كشورها به سوی عراق سرازیر میگشت و دلارهای نفت در اختیار صدام قرار میگرفت.
بالاخره جنگ با تمام فراز و نشیبهایش به پایان رسید و با الطاف الهی تثبیت و حفظ نظام اسلامی كه در رأس اهداف دفاع مقدس بود، تحقق یافت. بیگانگان از كشور بیرون رانده شدند، توطئه همه كشورهای سلطه جو و حكومتهای مزدور منطقه شكست خورد، سازمان ملل رسما عراق را متجاوز و آغازگر جنگ معرفی كرد و... .
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
خداحافظی با رمضان از زبان امام معصوم
دعاي چهل و پنجم امام سجاد (ع) در صحيفه سجاديه (دعاي وداع با ماه رمضان) از زيباتريي ادعيه و پرمحتواترين متون عبادي است
فَنَحْنُ مُوَدِّعُوهُ وِدَاعَ مَنْ عَزَّ فِرَاقُهُ عَلَيْنَا، وَ غَمَّنَا وَ أَوْحَشَنَا انْصِرَافُهُ عَنَّا، وَ لَزِمَنَا لَهُ الذِّمَامُ الْمَحْفُوظُ، وَ الْحُرْمَةُ الْمَرْعِيَّةُ، وَ الْحَقُّ الْمَقْضِيُّ، فَنَحْنُ قَائِلُونَ
اينك آن را وداع مىگوييم؛ وداع كسى كه هجرانش بر ما غمانگيز است و روى گرداندنش ما را به اندوه و وحشت دچار كرده و بر عهده ما پيمان ناگسستنى و حرمت در خور توجه، و حق لازم دارد. به اين دليل مىگوييم:السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا شَهْرَ اللَّهِ الْأَكْبَرَ، وَ يَا عِيدَ أَوْلِيَائِهِ.
سلام بر تو اي ماه بزرگ خدا و اي عيد دوستان خدا.
السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَكْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ يَا خَيْرَ شَهْرٍ فِي الْأَيَّامِ وَ السَّاعَاتِ
سلام بر تو اي بهترين همنشين از ميان زمانها و اي بهترين ماه در روزها و ساعتها.
السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِيهِ الْآمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِيهِ الْأَعْمَالُ.
سلام بر تو اي ماهي كه آرزوها در آن نزديك شد و اعمال در آن بسيار.
السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ أَلِيفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرَّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِياً فَمَضَّ
سلام بر تو اي مهربان دوست، كه چون به الفت، رو كردي شادمان كردي و چون رو به پايان نهادي، ناراحتمان ساختي
.السَّلَامُ عَلَيْكَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقَّتْ فِيهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلَّتْ فِيهِ الذُّنُوبُ
.سلام بر تو اي همسايهاي كه در آن قلبها رقيق شد و گناهان كاستي يافت
.اللَّهُمَّ اسْلَخْنَا بِانْسِلَاخِ هَذَا الشَّهْرِ مِنْ خَطَايَانَا، وَ أَخْرِجْنَا بِخُرُوجِهِ مِنْ سَيِّئَاتِنَا،
بارخدايا! همان گونه كه اين ماه از ما دور ميشود، گناهان ما را از ما دور كن و چون اين ماه خارج ميشود، ما را از بديهايمان خارج نما.و چه زيبا و دلنشين ميتواند باشد خواندن اين دعاي شريف در اين اوقات كه آخرين لحظات مصاحبت و همجواري با اين ماه است؛ هرچند آنچه از پياش ميآيد نيز، بركتي است باز از بركات خداوند. همو كه بركاتش بر بندگان تمامي ندارد و هميشه دري را براي بازگشتن آنان به سوي خودش باز گذاشته است.
ادامه مطلب
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
شب های قدر جبهه
![]() |
|
|
دلم تنگ است؛ براي همه آن روزها. و آن «قدر»ها و آن بزرگي ها. و براي همه آنها كه صداقت را، و گذشت و ايثار و مردانگي را معنا كردند.دلم براي زين الدين و همت، كاوه و باكري تنگ است؛ و احمد ... |
|
|
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
روایت دفاع
|
![]() |
||||||
![]() |
|||||||
یکشنبه یکم شهریور 1388
رمضان آمد

ماه مبارك رمضان از راه مي رسيد چرا كه جشن هاي ماه پيامبر ، نويد ماه خدا را مي داد و در آن زمان ايام ماه مبارك در ارديبهشت ماه بود و اگر گرماي خوزستان را به آن اضافه كنيم روزه گرفتن تازه معني خودش را پيدا مي كرد ما نيز همچون بسياري از رزمندگان در مناطق عملياتي بوديم دروغ چرا ، من خوشحال بودم در جبهه هستم و در آن گرماي سوزان ، گرفتن روزه از ما رزمندگان ساقط بود مثل شعر شاعر گرانقدر زنده ياد ، شهريار كه به زبان شيرين آذري مي گويد:
بيز خوشدوق خيرات اولسون، توي اولسون فرق ايلمز ، هر نولاجاق قوي اولسون
اما در گردان ما شخصي بود كه دنبال راه حل شرعي مي گشت تا روزه بگيرد او از هر روحاني احكام چگونه روزه گرفتن خود را مي پرسيداو عشق روزه گرفتن داشت ، من بارها اشك هاي او را ديدم ، اما من در دل به او مي خنديدم ! ايشان از طلبه اي شنيده بود كه اگر رزمندگان اسلام به طور مستمر به مدت يك ماه در يك محلي اقامت كنند آنها مي توانند نماز را تمام خوانده و روزه خود را كامل بگيرند .
در آن ايام ما دوره هاي رزم مي ديديم و اقامت ما نيز بيش از بيست روز شده بود ايشان هر روز شمارش معكوس خود را شروع كرده بود كه به محض تمام شدن يك ماه و حلول ماه مبارك رمضان روزه خود را آغاز كند اما فرمانده گردان در روز بيست و نهم اعلام كرد كه از فردا عازم خط مقدم هستيم ، اشكهاي اين برادر ديدن داشت در اين ميان تنها چيزي كه او را تسكين مي داد رفتن به خط مقدم جبهه بود من نيز به اشكهاي آن برادربر خلاف گذشته غبطه خوردم و احساس كردم چقدر آدم بد بختي هستم كه لذت عبادت روزه را نفهميد ه بودم و از خودم خجالت كشيدم ، شايد به غبطه ي ما نيز نمره اي تعلق بگيرد نمي دانم ؟
اما نا گفته پيداست كه در مناطق عملياتي كليه آداب ماه خدا در سر جاي خويش بود به غير از خوردن و آشاميدن . غالب بچه ها با رازهاي پاك خويش ، رابطه عاشقانه خود را با خدا بر قرار مي كردند و گاهي نيز اين رابطه به معامله ختم مي شد ! بطوريكه برخي از رزمنده ها جان خويش را تقديم مي كردند و برخي نيز با مجروح شدن دوام رابطه عاشقانه خود را ماندگار كردند.
حال كه بيست سال از آن ايام مي گذرد و من دفاتر خاطرات سنوات آن روزها را ورق مي زنم و خاطرات رمضان آن سالها را مطالعه مي كنم ، به ياد مي آورم كه به ازاي هر روز از آن روزها ي خدا ، رفيقي را از دست داده و يا يكي از دوستانم را مجروح ديده ام .. من نيز احساس مي كنم به خاطر آن خوشحالي از خوردن روزه خود در جبهه مجازات شدم ، چرا كه با مجروحيت خويش بايد تا آخر عمر در سه وعده قرص مخصوصي به همراه غذا بخورم از سال 62 تا به حال در حسرت روزه گرفتن بوده و در هر افطاري و هنگام شنيدن نواي ربنا به افطاري ديگران غبطه می خورم و ناخود آگاه ناز خيالي نازك از ميان دل پر از خاطره ام ، ربوده مي شود و غم مبهم اشكي را ميهمان چشمانم مي سازد.
شنبه سیزدهم تیر 1388
اى خود خود شقايق !
اى طلايه دار رنگين کمان باران در وسعت تفتيده کوير اين سرزمين .
اى روايت جوانمردي در لابلاي تاريخ بردباري مام وطن!
ناي ناتوان قلم در پرستش تو اي شير آهن کوه مرد مهرسکوت بر لب کوبيده .
زبان شرمسار از بروز گلايه هاست در حضور تو .
هيچ سري ، جز آنها که بر فراز نيزه هاست در مقابلت سرفراز نيست!
گام هايمان در مقابل رد پاي تو بر خاک اين وطن ، حقيرانه سست ميشود...
ما ، شرمسار به بي خوابي هاي تو در نيمه شبهاى خاطره و خون و درد يم !
حرم نفسهاى نينوايي ات ياد آور خيمه هاي عطش زده و رخسار شرمگين سقاى کربلاست .
قبول کن از اين پس، ما بورياى تو باشيم اى بىرياترين رهگذر بي پاي اين حوالى ...
قبول کن از اين پس، ما تکيده درختان مسير تو باشيم اي پرشکوفهترين درخت بهار! اى سبز پر نشاط متبسم...
اگر هستيم از تو هستيم ! سبزيم هنوز از تو ، درين سموم خزان .
آن روز رزم که با پاهاي استوار رفتي و با بالهاي زيبايت بازگشتي ، اينگون برايم سرودي :
پيش از آنکه تير رها شود
کمان بنجوا با او چنين گفت :
آزادي تو آزادي منست ...
آقاي برادر ، عزيز بزرگوار ، مشدي ، حاجي ، لوطي ، چي بگم ... چي صدات کنم ،خوش بحالت که در طي اين زمان طولاني پايي برات نموند که پا بر خون شهيدي بنهي ،خوش بحالت که پوست موز هاي فروان معيشت و روزمرگي و روزمرگي و مقام و منصب و جاه ، پا و جاي پائي نديده اند که لغزشي برايش مهيا کنند .
بيست و هفت ساله که اين ريگ لعنتي که تو کفش اهل دنيا ميره دربدر آدرس کفش هاي توست
بيست و هفت ساله که شرافت زانو زدن به پيشگاه خدا نصيبت شده و نه آدميگرگ
نمازي که تو نشسته ميخوني باور کن بلنداي قيامش به اندازه ي عرش رفيعه
قيمت چپه نشدن تو يه بالشته اما بيچاره آدمايي که از روز دوم چپ کردن
براي من که خيلي عزيزي ، همه اينها نه براي خوشايند تو که براي خوشايند خودم گفتم...اين که خودتي ...اين که نردبان اينو اون نشدي ... اينه که عزيزت ميکنه ...نه براي من براي همه نسل هاييکه بعدا ميان و قضاوت ميکنن ... عزيزي چون هزينه دادي سراغ ما به ازاء شو نميگيري ...
نميري مرد... شاد باش و ديرزي
یکشنبه دهم خرداد 1388
27 سال میدونی چه ..........
مي دوني چند تا از اين 27 ساله ها داريم ؟
15سال راه رفت
27 سال نشست تا نسل هاي بعد از او به ازاي هر روز نشستنش يك قرن با افتخار
بايستند.
مي دوني 27 سال يعني چقدر ؟
يعني 2 سال بيشتر از يك ربع قرن
يعني يك ربع قرن 2 سال بيشتر
يعني نه هزار و هشت صد و هشتاد و پنج روز ( 885 9 روز )
يعني دویست و سی و شش هزار پانصد وبیست ساعت ( 520/ 236 ساعت )
يعني چهارده میلیون و یکصد و نود و یک هزار و دویست دقیقه ( 200 / 191 /
14 دقیقه )
یعنی هشت صد و پنجاه و یک میلیون و چهار صد و هفتادو هزار ثانیه(000 / 472 /
851 ثانیه )
اصلا شايد اون 15 سال به اندازه همه آدمهاي پا دار راه رفته كه الان 27 ساله ساكت و
آروم و راضي نشسته !
27 سال مي دوني كه چقدره ؟؟؟
يه بار ديگه بالا رو بخون .
نه نمي خواد ، فقط ثانيه ها رو نگاه كن ( 0 0 0 / 2 7 4 / 1 5 8 ثانيه ) !!!
27 سال که جورابشو نشسته !

27 سال كفشي نخريده و پاهاش رو روی پله ای نذاشته تا بند کفش هاشو ببنده !
27 سال که دمپاي شلوارش خاكي يا گلي نشده !
27 سال که زانوهاش به جايي نخورده تا زخم بشن !
27 سال که انگشت شست پاهاشو تكون نداده
27 سال که وقتي لاستيك ماشينش پنچر ميشه لگدي نمي زنه به اونا
27 سال قوطي نوشابه اي رو توي خيابون شوت نكرده
27 سال به جاي اينكه راه بره دست زده
27 سال جلوي هيچ نامردي زانو نزده !
27 سال یک سرو گردن به خاطر نشستن روی ویلچر از همه کوتاه تره اما هزار و هزران
سال فقط و فقط به خاطر رشادتش بلند تر از هر درخت سروي است .
27 سال به جای اینکه دست بچه هاشو بگیره و راه ببره ،بچه هاش پشت ویلچر شو می
گیرن و راه می برن ولی با افتخار .
27 سال پشت و روی دست هاش شبیه کف پا هاي ديگرانه
27 سال که تنه اش رو بدون پا و دو دنده قفسه سینه ، فقط و فقط با هشت انگشت
دستهاش جابجا میکنه
27 سال که درسته قدی کوچک داره ولی روحی بلند و با عظمت مثل كوه داره
27 سال که نسبت به تمام مردان هم سنش که چهار ستون بدنشون سالمه ، در این
جامعه وا نفسا کم نیاورده بلکه زیادی هم آورده چونکه الگوئيه برای همه وطن پرست
ان عاشق
27 سال که بچه هاش نه روی پاهاش خوابیدن و نه نشستن
27 سال که پاهاش مور مور نشده و خواب نرفته
27 سال که پاهاش اصلا بو نمیده
27 سال که پدال ترمز و گاز و کلاچ ماشینش پا نخورده
27 سال که ریگی تو کفشاش نیست
27 سال که کفاش ها و کفش فروشها شا کی اند از دستش !!!
27 سال که پاهاشو روی هم ننداخته
27 سال که ناخن پاهاشو نگرفته
27 سال که رگ پاهاش نگرفته
27 سال که قلبش شکسته ولی پاهاش نه
27 سال که پاهاشو پیش هیچ بزرگ و کوچکی دراز نکرده
27 سال که پوست موزی زیر پاش ننداختن و زمين نخورده
27 سال که روی برف رد پائی نداره ولي به جاش دوتا خطه موازي باقي ميذاره كه
خودش يه صراط مستقيمه
27 سال که آدامسی به کفشاش نچسبیده تا تمیزش کنه
27 سال که طنابي نزده و دوچرخه اي سوار نشده
27 سال که صابونی زیر پاش نرفته !
27 سال كه کسی را با پا له نکرده
27 سال كه آرزو ميكنه اولين و آخرين و تنهاترين بي پا و ويلچر نشين خانواده خودش
و فاميلش باشه!!!
27 سال که از دیوار کسی بالا نرفته !
27 سال که خرید ی براي كفش و جوراب نداره !
27 سال كه به همه چيز فكر كرده جز پاهاش
27 سال كه حسرت برگشت به روزهاي اول 27 سالگيش را ميكشه !!!
27 سال كه فكر ميكنه از مادر كه بدنيا آمده نمي بايست پا داشته باشه!!!
27 سال كه افتخار ميكنه بغير از بي پاهائي مثل خودش ديگران پاهاشند !
27 سال كه به خاطر نداشتن پا مورچه اي را له نكرده !!!
27 سال که برای بلند شدن دست به زانوهاش نزده
27 سال که پاهاش ميخچه اي نگرفته
27 سال كه وقتي ويلچرش روي خاكهاي استان خوزستان قرار ميگيره احساس غرور و
عزت ميكنه
27 سال كه ميتونه ادعا كنه پاشو ، روي خاك خونين شهر ، شلمچه ، طلائيه ، فكه و . . .
نذاشته
27 سال كه افتخار ميكنه كه ارادتش به امامش در بدترين شرايط و درد داشتن هاش
كم نشده و نخواهد شد
27 سال كه افتخار ميكنه عين قريب به اتفاق مردم جامعه زندگي ميكنه
27 سال كه سعي ميكنه هر روز صبح كه از خواب بلند ميشه خودش را بروز كنه
27 سال كه 27 سالگيش را مديون رفقاي شهيدش ميدونه
27 سال كه قبول داره ارزش هائي ضد ارزش شده
27 سال كه ميدونه كار زيادي براي مردم و خصوصا جوانها نكرديم
27 سال كه قبول داره هنوز هم در گير آزمون و خطائيم
27 سال كه پذيرفته كه فقط و فقط حرف زديم
27 سال که پشت پا به کسی نزده
27 سال که پا روی خون و قبر شهیدی نذاشته
27 سال که نمازش را نشسته میخونه
27سال که درسته پا نداره ولی به اندازه تمام پا دار ها درد کشیده
27 سال که جلوی هیچ بزرگی بلند نشد ه ، نه از بی احترامی ، بلکه به اندازه تمام پا دار
ها به اونها احترام گذاشته
27 سال که روی صندلی خودش نشسته و جای کسی را تنگ نکرده
27 سال که خواسته نشسته باشه تا دیگران سر پا باشن
27 سال كه بهاي آزادي روحشو داده

ادامه مطلب
شنبه دوم خرداد 1388
سوم خرداد سالروز آزادی خرمشهر گرامی باد
امشب دگر شبی است، شب خواستنها و پیوستنها ، شب به دیار دوست رسیدن، لبیک گفتن، از خود گذشتن تا به یار رسیدن، امشب دگر شبی است ، عشق را از امشب باید آموخت . ایثار را در پس این شب باید دید. امشب از جانها ، مالها ، خانواده ها گذشتند تا به همه چیز دریای بی کران سعادت رسیدند. از خود گذشتن و به خدا پیوستن را باید در راز امشب و شبهای دگری چون امشب جست. مردان راه رفتند از راههای پرنشیب و فراز عشق رفتند. مردانی امشب قد علم کردند که روزگاری کودکی بودند و شاید هرگز نمی پنداشتند روزی و شبی سهامگذار رزمگاه عشق و جهاد باشند. دستهای ابوالفضل گونه ای که بر زمین افتاده شد و سرهای از تن جدا شده ای که اقتدا کردند به مولایشان حسین اما خم به ابرو نیاوردند. مردانی در خون خود غلطیدند ورقیه ها و زينب ها و رباب ها را بر جا نهادند و مردانه در ره عشق مبارزه کردند. امشب شب اسطوره هاست ، بوی گرد و خاک کربلای ایران هنوز به مشام می رسد و تا صبح قیامت شامه نواز همه عاشقان است. یادم افتاد به تابلویی که در ورودی خرمشهر زده شده بود." جای جای خرمشهر با خون شهدا مطهر شده است با وضو وارد شوید"

از خود گذشتگانی که به خدا پیوستند و جاده پر نور عشق را در نوردیدند تا راه را هموار کنند . اینک مهربانان حریم عشق قدم بر قله های مردانگی نهادند تا پلی شوند برای عبور رهروان کوی عشق به سوی حرم عشق. هرگز از یادها نخواهد رفت بیت المقدس نام زیبایی که بر عملیات بزرگی نهاده شد تا بابی باشد برای فتح قدس. از خاطر نمی رود چهره منور سید محمدعلی جهان ارا که در شب سوم خرداد وقتی خبرنگار با او مصاحبه کرد فرمود "میدانم فردا من در میان شما نیستم اما از همینجا آزادی خونین شهر را به امام عزیزمان و ملت بزرگوار ایران تبریک میگویم ."

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388
گرامی باد یاد وخاطره شهید محمود جهان پناه شهادت 1365/2/20 منطقه فکه پیچ انگیزه
شهید گذر زمان است نه در گذر از زمان تاریخ تولدی ندارد از زمان حضرت آدم (ع) شروع شده وتا ابد ادامه دارد پیر نمی شود موهایش سفید نمی گردد خسته نمی شود تاریخ انقضاء هم ندارد هرروز جوان تر و شاداب تر می شود هر روز شکوفه و گل می دهد هرروز شقایق دیگر تولد می نماید هر روز آبیاری می شود هر روز می خندد .

(شهید محمود جهانپناه در ابتدای ورود به سپاه)
شهید و شهادت واژه نیست روشنایی و غروراست خاموش نمی شود چون خاموش شدنی نیست سکوت است ترنم باران است برروی گلبرگ ها و شبنم زلال حقیقت در صبحگاه بهاری بر روی گلبرگ ها داغی است بر گلبرگ شقایق موجی است بر خاسته از اقیانوس عشق تلاطم امواج است غرش رعد وبرق است تند وتیز و سریع عظمت کوه است باوقار و صلابت و استوار

.( عملیات والفجر ۴ نفر جلو وسط نشسته )
شاید چشمه ی جوشان و زلالی است که باطن ها را جلا می دهد وشاید معنایش آن شهیدی باشد که در گرمای سوزان منطقه ی فکه در اوج گرمای خرما پزان زیرآتش سنگین دشمن بدون سرپناه در عبور از کانال های آن جا با لبان تشنه وخسته کلمن پر از آب و یخ را با دست می کشانید تا به افراد جلو تر برساند جایی که ما نمی توانستیم و جرات رفتن به آن جا را نداشتیم اما او آرام و باوقار می رفت چهره ی زیبای او با عینک وپوست زیبای صورتش به گرمای سوزان خورشید لبخند می زد بی ادعا بدون تعلق خاطر به پیش می رفت و میگفت ما به تکلیف عمل می کنیم کاری به کسی نداریم که جلو تر بیاید یا نیاید هر کسی آزاداست نگاه هرروز او از رو ی د یوار های مشرف به میدان امام حسین (ع) نکته ها و معانی خاصی دارد با وقار با صلابت با شکوه بی ادعا معصومانه و مظلومانه

.آری شهادت لیاقت می خواهد هرکسی لیاقت و معرفت آن را ندارد .نطفه پاک خواهم که شود قابل فیض گر نه هر خشت و گلی لؤلؤ ومرجان نشودتیرها وترکش ها حساب شده عمل می کتند بایستی سره از ناسره مشخص شود باید دنیا پرستان بمانند تا بر روی دنیا صورت یک دیگر را خراش دهند باید دنیا دست به هر کاری دست بزنند باید سوار ماشین های مدل بالا شوند باید نشان ها و مدال ها به خود آویزان کنندوندانند چه کسانی این مدالها را به امانت گذاشته اند ورفته اند وباید باید باید ... .آری گلوله تانک داخل کانال کوتاه فرود آمد و گلی از گلی های بوستان عشق به آسمان ها عروج کرد و بدن بی جان او داخل کانال آرام ساکت فارغ از هر چیزی قرار گرفت شهید و شهادت معنایافت به تکلیف عمل کردن مصداق پیدا کرد هر چند من نتونستم برای جسم اوکاری بکنم .
ای خوشا بافرق خونین در لقای یار رفتن سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن

او کسی نبود جز فرمانده گردان قمر بنی هاشم(ع)شهید محمود جهان پناه
.ادامه دهم یا نه.........................نویسنده : شریف
دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388
عمليات بيتالمقدس
در مرحلهي دوم عمليات لشكرهاي 5 مكانيزه و 6 زرهي عراق از هويزه، پادگان حميد و حومهي اهواز عقبنشيني كردند و جادهي اهواز – خرمشهر كاملاً آزاد شد.

طي دو مرحله از عمليات 5000 كيلومتر مربع از مناطق اشغالي آزاد و 19000نفر از سربازان عراق به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند.

یکشنبه سی ام فروردین 1388
مناجات نامه شهدا(1)
مناجات در وصيت نامه شهدا
1- شهيد معلم مهدي رجب بيگي؛ متولد سال 1336:
«خدايا پرواز را به ما بياموز تا مرغ دست آموز نشويم و از نور خويش آتش در ما بيفروز تا در سرماي بيخبري نمانيم. خون شهيدان را در تن ما جاري گردان تا به ماندن خو نکنيم و دست آن شهيدان را بر پيکرمان آويز تا مشت خونينشان را برافراشته داريم. خدايا چشمي عطا کن تا براي تو بگريد، دستي عطا کن تا داماني جز تو نگيرد، پايي عطا کن که جز راه تو نرود و جاني عطا کن که براي تو برود.»
2- شهيد دکتر مصطفي چمران متولد سال 1311محل تولد تهران محل شهادت دهلاويه سال1360:
«بگذاريد بند بندم از هم بگسلد، هستيم در آتش درد بسوزد و خاکسترم به باد سپرده شود، باز هم صبر ميکنم و خداي بزرگ خود راعاشقانه ميپرستم. آرزو داشتم که شمع باشم، سر تا پا بسوزم و ظلمت را مجبور به فرار کنم. به کفر و طمع اجازه ندهم بر دنيا تسلط يابد.»
3- شهيد مجتبي رسول زاده، محل تولد: تهران، مکان شهادت: خرمشهر به سال 1361:
«خدايا اگر ميداني که عاشقت شدهام، مرا به سوي خود فراخوان والا مرا رشد بده و توفيق تکامل اليالله نصيبم کن تا لايق شهادت گردم.»
4«خدايا، دل دردمندم شوق آزادي دارد تا از اين غربتکده سياه، تا از اين زندان عاشقان وصالت، نداي خود را به وادي عدم بکشاند و فقط با خداي خود به وحدت برسد.»

چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388
سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی
پروانه
چه سان از پروانگی پروا کند با آن همه شوق و امید و لطف که دارد ؟ تو می
بینی او را که بی پروا بال و پر به آتش می سپارد و سر و جان می بازد و
نامش « پروانه می کنی » ، اما او عاشق است و پروانگی صفت عشق است ... عاشق
میداند که سوختن مقدمه وصل است که چنین بی پرواست .
شان
ایمان در ایمان و جهاد است و هجرت ، مقدمه جهاد فی سبیل الله هجرت ، هجرت
از سنگینی هایت که تو را به خاک می چسباند ، چکمه هایت را بپوش . ره توشه
ات را بردارو هجرت کن . حضرت امام حسین (ع) در صحرای کربلا انتظار تو را
می کشد .
پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفته اند ، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند .
هنر آن است که بمیری پیش از آنکه بمیرانندت و مبدا و منشا حیات آنانند که چنین مرده اند .
دین
که راه حقیقت و عدالت است ، مقدم بر آزادی است . پس آنان که آزادی را مقدم
بر دین می دانند ، دو اشتباه بزرگ کرده اند . یکی آنکه از آزادی مفهومی در
مقابل حقیقت و عدالت اعتبار کرده اند . دیگر آنکه آزادی را عین ذات انسان
گرفته اند ، اما دین را نه .
سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی
سه شنبه هجدهم فروردین 1388
عملیات کربلای هشت
عمليات كربلاي 8 در تاريخ1366/1/18 به منظور انهدام نيروهاي دشمن و تثبيت خطوط كربلاي 5 در ساعت 2:25 بامداد آغاز شد. محور شمالي عمليات تيپ امام رضا (ع) در ساعت 2:35 بامداد و تيپ الغدير در ساعت 2:40 بامداد در نيروهاي عراق درگير شدند. بر خلاف تصور رزمندگان ايران ،عراق نسبت به عمليات تكميلي كربلاي 5 هوشيار بود و حتي سرسختانه مقاومت كرد تا آنجا كه ساعت 3:30 بامداد روز 14/1/1366 اقدام به تك شيميايي نمود. ارتش عراق خود نيز آسيب شديدي ديد. در مجموع حداقل 18 تيپ پياده و 5 تيپ زرهي و مكانيزه در طول 6 روز نبرد كربلاي 8 به ميزان بيست تا نود درصد آسيب ديد. در ميان كشتهها حداقل 6 فرماندهي تيپ، 20 فرماندهي گردان و بيش از 80 فرماندهي گروهان ديده ميشد. در اين عمليات حدود 260 نفر از پرسنل دشمن اسير شدند. كه در بين اسرا 2 نفر سرهنگ ستاد، 5 سرگرد و تعداد زيادي افسر درجهدار مشاهده ميشود.
ساعت 11 صبح روز پنجم عمليات فرماندهان لشگر گارد در مقرلشگر 11 جلسات مهمي را تشكيل دادند كه به نظر مي رسد دشمن با تلاش گستردهاي اقدام به پاتك خواهد كرد. ليكن عقبنشيني تدريجي عراق به غرب" نهر جاسم" كه اثر قطعي و نهايي آن سه روز بعد آشكار شد، نشان داد كه دشمن به رغم مقاومتهاي بسيار شديد اوليه، با توجه به انهدام وسيع و تلفات بالا، نهايتاً حفظ نيرو را به حفظ زمين ترجيح داده است.
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
نوروز در جبهه ها

شبها وقتي منورها دل آسمان را ميشکست فکر ميکردند که بر آنها در ساعات و روزها و ماههاي گذشته چه گذشته است. حساب اعمالشان را ميکردند قبل ار اينکه آن ناظر شاهد بر اعمالشان رسيدگي کند.
شبهاي عيد بهترين زمان براي محاسبه بود. مثل من و تو مينشستند پاي سفره هفت سيني که سيب و سماق و سکه اي هم در کار نبود و برايشان اهميتي نداشت. مهم سفره دلشان بود که ستارههايش را وقتي يا محول الحول و الاحوال ميخواندند، ميتکاندند...
نوروز در جبهه هميشه در ميان گلولهها با گل و بوسه توام ميشد. دو رکعت نماز روي آن سجاده پاک ميخواندند و آن قدر هم رزمان با هم رفيق بودند که يک دستمال سفيد پيدا شود، براي پاک کردن آن بلورهاي محرمانه !
حالا نيستند و سفرههاي هفت سين ما پر از سرکههاي فراموشي شده...
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
عملیات فتح المبین

با خاتمه یافتن عملیات طریق القدس، تلاش برای اجرای عملیات بعدی به منظور جلوگیری از قدرت تصمیم گیری، تجدید سازمان و تقویت روحیه دشمن آغاز شد. در این شرایط که نیروهای رزمنده ابتکار عمل در جنگ و پشت جبهه را در دست داشتند، دو منطقه «غرب دزفول» و «منطقه عمومی خرمشهر» (غرب کارون) نظر فرماندهان نظامی را به خود جلب کرده بود که الزاما می بایست یکی از آن ها جهت اجرای عملیات انتخاب می شد. پس از مدت ها بحث و بررسی، فرماندهان نیروی زمینی ارتش، منطقه خرمشهر؛ و فرماندهان سپاه پاسداران منطقه غرب دزفول را برای انجام عملیات بزرگ آینده پیشنهاد کردند که سرانجام منطقه پیشنهادی سپاه به دلایلی همچون تناسب یگان های خودی با وسعت این منطقه، تناسب شرایط طبیعی این منطقه با رزم قوای پیاده و ... جهت انجام عملیات فتح المبین برگزیده شد.

طرح ریزی عملیات افتخار آفرین فتح المبین از اواسط آبان 1360 آغاز شد و پس از تلاش های مستمر و خستگی ناپذیر و انجام مشورت ها و هماهنگی های گسترده، میان فرماندهان نظامی، سرانجام طرح عملیاتی شماره 1 فتح المبین در اواخر دی ماه همان سال آماده شد. روز 13 بهمن 1360 در پی یک نشست مشترک بین فرماندهان عمده سپاه و ارتش طرح یادشده به یگان های عمده اجرایی ابلاغ و متعاقب دریافت اطلاعات جدید در 30 بهمن همان سال طرح اولیه بازنگری شده و طرح شماره 2 در 13 اسفند انتشار یافت.

این عملیات با مراجعه به قرآن کریم فتح نامگذاری شد و سرانجام در حالی که اشک شوق در چشمان کلیه حاضران مرکز فرماندهی جمع شده بود، در ساعت سی دقیقه بامداد روز دوشنبه 2 فروردین ماه فرمان آغاز حمله بزرگ و سرنوشت ساز فتح المبین به شرح زیر صادر شد:
بسم الله الرحمن الرحیم ، بسم الله القاصم الجبارین و یا زهرا
رزمندگان دلاور اسلام با دریافت پیام، عملیات حماسی و تاریخی فتح المبین را در شمال خوزستان آغاز کردند و از جنوب و شمال غربی شوش و غرب دزفول در چند محور با ارتش عراق درگیر شدند.







