X
تبلیغات
راویان دفاع مقدس
غم نامه جنوب


سخن گفتن از خرمشهر، کارون ، اروند ، دهلاویه و طلائیه ، شلمچه، دوکوهه ، هویزه و مجنون و فکه آسان نیست چه بگوییم در نبود سردارانی فاتح چون باکری ها ، همت ها، متوسلیان­ها، جهان آراها، چمران ها و آوینی ها؟

چه بگوییم که تصویر جهان آرا بر دیوارهای ویران و سوراخ سوراخ خرمشهرحکایت ها بر زبان دارد و خود گویای هزاران سخن است . وجود آثار گلوله بر دیوارها نیازی به راوی ندارد. همه چیز امن و امان است و برجای خویش مانده است . گویی در مقابل بازسازان آیه وجعلنا من بین ایدیهم سداً و من خلفهم سداً و اغشیناهم فهم لایبصرون را خوانده است و می خواهد ارگی باشد بر بم ویران تاریخ

.

اما غریب است ، مظلوم است گویی جهان آرا هنوز هم در پشت نخل هایش با فریاد هل من ناصرینصرنی تنها مانده است . نماز عشق را در مسجد جامع به یاد آزادی و شهادت خواندی ؟ نخل های بی سر اروند را دیده­ای به نیزه کشیدن سرهای کربلا را برایت تداعی نمی کند و سنگرهایش حنابندان های شب­های شهادت را با ذکر یازهرا؟ نمی دانم طلائیه را دیده اید تشنگی کربلاییش را می گویم حس کرده اید؟ در سه راه شهادت توقف کرده اید که بدانید عبور از چراغ همیشه قرمزش کبوتری را مجال بازگشت به آشیانه اش نداده است. از آن جا که عبور می کردید سر حاج همت را ندیدید؟ آخر اومی خواست مانند مولایش بی سر وارد بهشت شود .

مجروحان تشنه افتاده برزمین منتظرند تا عباس جبهه ها و سردار کمر شکسته خیبر آب بیاورد پس کجاست ؟ چشمان زیبایش را و سجده گاه سرش را گلوله کدام تانک وحشی نشانه رفته است که بالای نیزه رود یا به عنوان پیشکش نزد رقیه اش ببرند .




شلمچه رفته اید، پرپر زدن لشکر ۲۷ را ندیدید؟ در غروبش با زیارت عاشورا به کربلا نرفتید و با خاک سراسر خونش غسل نکردید؟ بدا به حالتان که شلمچه را دیده اید و باز به کربلا رفته ها حسادت دارید! از دهلاویه که می گذشتید چمران را ندیدید هر چند او خوش داشت در نیمه های شب با فرشتگان نجوا کند و جز خدا چیزی را احساس نکند. با چهل شهید هویزه چه ها گفتید آنها به شما چه گفتند؟

از دوکوهه چه خبر دارید آن جا بر شما چه گذشت برای جای خالی چه کسانی زجه می زدید؟مگر آن روزها آنجا بودید مگر می دانید که شهادتنامه ها این جا امضا می شده؟ از کنار مقر گردان ها که می گذشتید فاجعه جا ماندن را حس نکردید؟ صدای دعای توسل شهدا گذاشت چشم برهم بگذارید ؟


در رمل های فکه فرورفته اید تا به قول آوینی بدانید که رمل و ماسه چیست ، بین ابروها رد قناسه چیست ؟ روایت فتح آوینی را با صدای دلنشینش بر مین های فکه نشنیدید؟! آن جا رفتید گردان کمیل را ندیدید؟ تشنه به اسارت رفتن را چشیده اید ؟ از فکه سراغ برادرهایتان را نگرفتید؟فکه از شما نپرسید بعد از شهدا چه کردید؟

به روایت راویان گوش می دادید یا به روایت شهیدان ؟




+ نوشته شـــده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعــت14:0 تــوسط سید |
شهید مظلوم

GiGaImage.com Free Image Hosting" />


نم سردی از آب بر صورت می زد.شب عملیات کربلای پنج بود.دی ماه سال ۶۵.غواصانی که قرار بود خط دفاعی دشمن را در آن سوی آب گرفتگی شلمچه بشکنند و راه را برای حمله نیروها باز کنند؛لباس پوشیده؛اسلحه در دست و ذکر یا زهرا بر لب؛آماده از زیر قرآن که ردشان کردند؛همدیگر را بوسیدند و یا الله گویان وارد آب سرد شدند.

شب در سکوت خود فرو رفته بود و آن ها به دشمن نزدیک شدند.دقایقی بیشتر به صدور حمله باقی نمانده بود.همه منتظر بودند تا از آب بیرون بزنند و حمله کنند.ناگهان صدای عطسه خفیفی در زیر آب؛توجه بغل دتی های غواص را به خود جلب کرد.نگهبان عراقی؛مشکوک و مضطرب از سنگر کمین بر روی خاکریز کنار آب خارج شد؛اطراف را پایید؛ولی متوجه چیزی نشد و مجددا به سنگر خود بازگشت.

یکی از غواص ها با اشاره به همرزم خود فهماند که هر طوری هست باید از عطسه خود جلوگیری کند وگرنه عملیات لو می رود و نیروها قتل عام می شوند.رزمنده کم سن و سال کرمانی؛سعی کرد جلول عطسه ناخواسته خود را بگیرد.

رمز((یا فاطمه الزهراء)) صادر شد و خط دفاعی مستحکم دشمن در شلمچه به دست غواصان بسیجی شکسته شد.صبح روز بعد؛وقتی که بچه ها برای بیرون آوردن پیکر غواصانی که شب قبل به شهادت رسیده بودند؛رفتند.در نهایت تعجب به صحنه ای تکان دهنده برخورد کردند.

نوجوان کرمانی برای این که بتواند جلوی عطسه خود را بگیرد و از لورفتن عملیات جلوگیری کند؛با دو دست؛بینی و دهان خود را محکم گرفته و آن قدر در زیر آب در این حالت مانده بود که جان از بدن مطهرش برون شده و مظلومانه به شهادت رسیده بود.

با احترامی خاص؛پیکر او را که مچاله شده و در خود پیچیده بود؛از آب درآوردیم و تنها کاری که توانستیم در زیر بارش خمپاره و گلوله برایش انجام دهیم؛این بود که گرداگردش بنشینیم و بر مظلومیتش اشک بریزیم.

نقل از ماهنامه فرهنگی فکه

+ نوشته شـــده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعــت13:38 تــوسط سید |
بوی محرم و عاشورا می وزد و باز دلها حال و هوایی عاشورایی در بر می گیرد .


ياران ! اين قافله، قافله عشق است و اين راه که به سرزمين تف، در کرانه فرات ميرسد ، راه تاريخ است ، اين دعوت فياض است که علي الدوام ، زمينيان را به سوي آسمان فرا مي خواند و بدان که سينه ي تو نيز آسماني لايتناهي است، با قلبي که در آن چشمه ي خورشيد مي جوشد و گوش کن که چه خوش تر نمي دارد در تپيدن : حسين....حسين.....حسين....


"شهيد آقا سيد مرتضي آويني"


من فداي جسم صد چاكت حسين         جان من مجروح ادراكت حسين

اي سفير نسترن در قرن خاك                   اي صداي لاله در عصر مغاك

خاك آدم تا ابد گلگون توست                     از خدا تا خاك, رد خون توست

تو به خاك و خون كشيدي تيغ را                       با رگان خود بريدي تيغ را

ماند جاي سينه ات بر تيرها                             تا ابد زخم توبر شمشيرها

اي كه مي‌گردد به گردت هر بهار            در طوافت عشق هفتاد و دو بار

 

+ نوشته شـــده در یکشنبه هشتم دی 1387ساعــت16:5 تــوسط سید |

گروه سایبرے مهندس میرزابیگی

 گروه سایبرے مهندس میرزابیگی
دریافت مستقیم کـد

MP3 لینک دانلود
لینک دانلود تصویری